فراه داټ کام
خبری، فرهنگی، اجتماعی، معلوماتی و...
شنبه 27 مهر 1392 :: 11:32 ::  نويسنده : farah

در سوگ پدر

 

سایه ای بـــــــــــود و پناهی بود و نیست
لغزشم را تکیه گاهـــــــــــی بود و نیست


در سوگ پدر

 

سایه ای بـــــــــــود و پناهی بود و نیست
لغزشم را تکیه گاهـــــــــــی بود و نیست

سخت دلتنگم کســــــی چــــون من مباد
ســــــــــوگ حتـی قسمت دشمن مبــاد

بــاورم نیست این مــــــــــــن نـابــاورم
روی دوشِ خـــــــویش او را مــــــی بَرم

مــــــــــــی بـرم او را که آورده مـــــرا
پاسِ ایامـــــی که پرورده مـــــــــــــرا

مــــــــی برم در خاک مـدفونش کنـــم
از حساب خـــــــــویش بیرونش کنـــم

مثل مـــــــن ده ها تن دیگـــــر به راه
جامـــــــه هاشان مثل دل هاشان سیاه

منتظــــر تا بارشان خالـــــــی شــود
نــوبت نشخــــــــــوار و نقالی شــود

هــرکسی هــــــــم صحبتـی پیدا کند
صحبت از هــــــر جــا بجز این جا کند

دیدنش سخت اســت و گفتن سخت تر
خوش به حالت، خوش به حالت ای پدر!

سهیلا اسحاقزای

دختر مرحوم عبدالرحمن وقار ( جوینی)



 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
 
 
 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید